تبليغاتX
ستاره سحر

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


ستاره سحر

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است
و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و
شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند
می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت

احمد شاملو

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت4:27 قبل از ظهرتوسط نادیاوامید | |

خداوند، اون کساني رو که ازش ميخواهي کنارت باشن بهت نميده، بلکه اون کساني رو کنارت قرار ميده که بهشون نياز داري  تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو ياد بگيري)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن روتحمل نکنه، يک مجسمه يه زيبا نميشه)، تو رو ترک کنن (تا يادبگيري روي پاي خودت بايستي)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدوني که تو هم بايد عشق بورزي)، تا از تو انساني ساخته بشه که خداوند ميخواد تو اونطور باشي
خداي عزيزم، اون کسي که همين الان مشغول خوندن اين متنه، زيباست (چون دلي زيبا داره)، درجه يکه (چون تو دوستش داري بهش نظر کرده اي)، قدرتمند و قوي و استواره (چون تو پشت و پناهش هستي) و من خيلي دوستش دارم. خدايا، ازت ميخوام کمکش کني زندگيش سرشار از همه بهترين ها باشه. خواهش ميکنم بهش درجات عالي (دنيائي و اخروي) عطا بفرما و کاري کن به آنچه چشم اميد دوخته (آنگونه که به خير و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدايا، در سخت ترين لحظات ياريگرش باش تا هميشه بتونه همچون نوري در تاريک ترين و سخت ترين لحظات زندگيش بدرخشه و در ناممکن ترين موقعيت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، هميشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتياج داشت دستش رو بگير (حتي اگه خودش يادش رفت بياد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاري کن اين رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برميداره و گنجينه يه توکل به تو رو توي دلش حفظ کرده، هميشه و در همه حال ايمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزيزم !

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت4:32 قبل از ظهرتوسط نادیاوامید | |

نه! هر آنکس که در جهان، بزرگ بوده است فراموش نخواهد شد. امّا هرکس به شیوة خویش و هرکس به قدر عظمت محبوب خویش بزرگ بوده است. زیرا آن کس که خویشتن را دوست داشت، به واسطة خویشتن بزرگ شد، و آن کس که دیگران را دوست داشت به برکت ایثار خویش بزرگی یافت؛ امّا آنکس که خدای را دوست داشت، از همه بزرگتر شد. یکایک آنان باید به یاد آورده شوند، امّا هرکس به قدر توقع خویش بزرگی یافت. یکی با توقع امر ممکن بزرگی یافت و دیگری با توقع امر ابدی، امّا آنکس که ناممکن را میخواست، از همه بزرگتر شد. یکایک آنان باید به یاد آورده شوند امّا هرکس به قدر عظمت آنچه با آن زورآزمایی میکرد، بزرگی یافت. زیرا آنکس که با جهان ستیز کرد با چیرگی بر جهان بزرگ شد، و آن کس که با خویشتن نبرد کرد با چیرگی بر خویشتن بزرگ شد، امّا آنکس که با خدا زورآزمایی کرد از همه بزرگتر بود. بدین گونه در جهان نزاع بود، انسان در برابر انسان، یک تن در برابر هزار تن، امّا آنکس که با خدا زورآزمایی میکرد، از همه بزرگتر بود. بدین گونه در جهان نزاع بود. یکی به نیروی خویش بر همه چیز چیره شد، امّا کسی بود که با بی قدرتی خویش بر خدا غلبه کرد. یکی با اعتماد به خویشتن همه چیز را بدست آورد و یکی ایمن، در قدرت خویش، همه چیز را فدا کرد، امّا آنکس که به خدا ایمان داشت، از همه بزرگتر بود. یکی به واسطة قدرتش و یکی به واسطة خردش و یکی به واسطة امیدش و یکی به واسطة عشقش بزرگ بود؛ امّا ابراهیم از همه بزرگتر بود، بزرگ به دلیل قدرتش که قدرت آن بی قدرتی است، بزرگ به دلیل خردش که رمز آن دیوانگی است...

"و خداوند ابراهیم را امتحان کرد و به او گفت اسحاق، تنها پسرت را که دوستش میداری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا او را بر فراز کوهی که به تو نشان خواهم داد به قربانی بسوزان." [...] یعقوب دوازده پسر داشت که یکی از آنان را دوست میداشت؛ ابراهیم تنها یک پسر داشت، پسری که دردانة او بود.

با اینهمه ابراهیم ایمان داشت و شک نکرد، او به محال ایمان داشت. اگر ابراهیم شک کرده بود آنگاه کاری دیگر، کاری شکوهمند انجام میداد؛ زیرا ابراهیم چگونه میتواند کاری که سترگ و شکوهمند نباشد، انجام دهد! او به کوه موریه میرفت، هیزمها را میشکست، آتش را می افروخت، کارد را میکشید و خطاب به خداوند بانگ میزد: "این قربانی را خوار مدار، این بهترین چیزی نیست که در اختیار دارم، اینرا نیک میدانم، زیرا یک پیرمرد در قیاس با فرزند موعود چیست؟ اما این بهترین چیزی است که میتوانم به تو ارزانی دارم. بگذار اسحاق هرگز از آن چیزی نداند، تا در سالهای جوانیش آسوده باشد." و آنگاه کارد را در سینة خویش مینشاند. او در جهان ستایش میشد و نامش فراموش نمیگردید؛ امّا ستایش شدن چیزی است و ستارة راهنمای نجاتِ مضطربان شدن چیز دیگر.
امّا ابراهیم ایمان داشت.

امّا او شک نکرد. او مضطربانه به راست و چپ ننگریست، او با نیایشهایش با آسمان رویارویی نکرد. او میدانست قادر متعال است که او را آزمایش میکند، میدانست که این دشوارترین ایثاری است که میتواند از او طلب شود؛ اما این را نیز میدانست که هیچ قربانی وقتی که خدا آنرا بخواهد چندان دشوار نیست – و او کارد را کشید.
چه کسی به بازوان ابراهیم قوت بخشید؟ چه کسی یمین او را افراشته نگاه داشت تا ناتوان به پایین نیفتد؟ هر کس شاهد این منظره باشد فلج میشود. چه کسی به روح ابراهیم قوّت بخشید، تا چشمانش چندان تیره نشود که اسحاق یا گوسفند را نبیند؟ هر کس شاهد این منظره باشد، کور میشود؛ و با این همه شاید نادِر است کسی که هم کور و هم فلج شود و نادرتر از آن کسی که این رویداد را آنگونه که شایسته است روایت کند. همة ما آنرا میدانیم – تنها یک آزمایش بود.

ابراهیم، ای پدر گرامی! ...

 

سورن کیرکگور فیلسوف دانمارکی

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت7:24 قبل از ظهرتوسط نادیاوامید | |

«هوا بس ناجوانمردانه سرد است» نه برگی بر درختی نه گیاهی از این باد سیاه سرد و سوزان نمی روید به جز مرگ و تباهی در این شام مه آلود غم انگیز نمی تابد دگر مهری و ماهی نه دستی تا برآید ز آستینی نه چشمی را بود سوی نگاهی چنان گیرد گلوی گریه را بغض که ره بسته است بر هر اشک و آهی شب طوفان چنان چیره است بر روز امیدی نیست جز امّید واهی ولیکن هر زمستان را بهاری است که می آید بخواهی یا نخواهی بهاری تا شود پاینده پیروز بود مر جامه ی سبزش گواهی زمستان همچو شب پایان پذیرد پس از هر شب بود صبح و پگاهی زمستان می رود تا باز ماند زغال و روزگار رو سیاهی امیرمحمد نادری

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت6:24 بعد از ظهرتوسط نادیاوامید | |

گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج – طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت0:15 قبل از ظهرتوسط نادیاوامید | |

بهترین و مفیدترین راهنمایی که می توان برای ابنای بشر نوشت، راهنمای دروغ گفتن است؛ اما گویا تا به حال کسی چنین خودآموزی ننوشته است است. اولین دلیل این امر شاید این باشد که ابنای بشر ذاتا بلدند دروغ بگویند و از این رو نوشتن خودآموز دروغ گویی در حکم "زیره به کرمان بردن" دلیل دوم هم احتمالا وجود ندارد.


با این حال به نظر من بعضی از شاخه های دروغگویی که این فعل را خاص می کنند، احتیاج به خودآموز دارند. مثلا دروغ گویی "صادقانه" یا دروغ گویی "اصولی". چون آدم شاید ذاتا بلد باشد دروغ بگوید ولی ذاتا بلد نیست با صداقت دروغ بگوید یا یک جوری دروغ بگوید که با مواضع اصولی‌اش منافاتی نداشته باشد. این است که در راستای وظیفه نجات جهان با خودآموزنویسی، که خودم برای خودم تعیین کرده ام، راهنمای اصولی دروغگویی صادقانه را به شما تقدیم می کنم:



1:خودمخلص‌بین باشید
اولین گام برای دروغگویی در این روش این است که شما معتقد باشید که آدم مخلص، پاک، مؤمن، ساده زیست، متعهد، درستکار و بسیار خوبی هستید. وقتی به این موضوع اعتقاد پیدا می کنید قاعدتا فعل شما چندان دروغ محسوب نمی شود، چراکه مگر ممکن است از یک آدم مخلص، پاک، مؤمن، ساده زیست و چه و چه دروغ سر بزند؟!

این است که اگر فاکتور ها منطقی، علمی، تاریخ و حتی طبیعی با گفته های شما نمی خواند، این مشکل آن هاست. دیگران می توانند مغرض و حسود باشند، علوم ابطال پذیرند، تاریخ تحریف شده است و طبیعت هم اصلا مهم نیست.


راهنمای تکمیلی: برای سرعت بیش تر در رسیدن به این مرحله از خودمخلص بینی به مدت چهل روز به آسمان ابری نگاه کنید و تصور کنید که از میان ابرها در حال نزول هستید. قطعا بعد از مدت مذکور باور خواهید کرد که آسمان پاره شده و شما –که مظهر اخلاص و ایمان و پاکی و خوبی هستید- را به زمین هبه کرده است.



2:اعتماد به نفس داشته باشید
هرگز در هنگام دروغ گفتن به آنچه که مخاطبان درباره شما فکر می کند فکر نکنید و همینطور هیچوقت به این فکر نکنید که آیا ادعاها و اطلا عات شما «می گنجد» یا نه! برای رسیدن به این مرحله، همه حرف‌ها و اظهارنظرها درباره دروغ هایتان را به حساب تعریف و تمجید و ستایش بگذارید و از آنها انرژی بیشتری برای گفتن دروغ بزرگتری بدست آورید.


راهنمای تکمیلی:برای رسیدن هرچه سریعتر به این مرحله، یک فیل.تر مغزی برای خودتان بسازید و هر واقعیت را، به آن صورت که دوست دارید برای خودتان تفسیر کنید. مثلا اگر یک نفر در میان صحبت های شما گفت: «آقا چرا این قدر دروغ می گویید، خجالت بکشید!» این حرف را به این صورت برای خودتان ترجمه کنید: «احسنت، آفرین! عین حقیقت را فرمودید، خدا شمارا برای ما نگه دارد.»!


این فیل.تر باید آنقدر نهادینه شده باشد که حتی هر ناسزایی را هم به شکل تمجید وتشویق برای شما نشان دهد.


3:هر چه بزرگتر بهتر



هیچ وقت اشتباه کسانی که می خواهند راست و دروغ را با هم بیامیزند را مرتکب نشوید. این کارِ افراد بی اعتماد به نفس و بزدلی است که شجاعت و صداقت دروغ گفتن را ندارند و از کمرویی هم رنج می برند.

آدم های بزرگ کارهای بزرگ می کنند وبنابرین دروغ‌های بزرگی هم می‌گویند. ادعای راست یا دروغ ،وقتی کوچک باشد ارزش چندانی ندارد و قدر کافی جلب توجه نمی‌کند؛ پس تا جایی که می توانید دروغ های بزرگتری بگوئید.

یادتان باشد بسیاری از مردم معتقدند «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» واز این لحاظ، بزرگترین و بی‌پایه ترین دروغ های عالم هم، در میان مردمی که به «چیزکی » معتقدند،تا حدی باور می شود.


4:حمله به جای دفاع

بهترین راه فرار حمله است و بهترین راه صداقت در دروغگویی،"صادقانه دیگران را متهم به دروغگویی کردن" است. هر جا که مجالی دست داد و دست کم هفته ای سه چهار بار تمام کسانی که به مخالفت و حتی اختلاف سلیقه با شما مشهورند را به دروغگویی متهم کنید.

این کار سه خاصیت دارد 1.به آنها ضربه زده اید 2."اصولی" تر و در راستای مواضع محترمتان دروغ گفته‌اید 3.یک دروغ تازه گفته اید!


5:چشم در چشم

شما آدم مخلص و مومنی هستید و اعتماد به نفس فراوانی دارید، پس چه لزومی دارد موقع دروغ گفتن (تازه اگر بشود اسمش را دروغ گذاشت) سرتان را پایین بیاندازید، ناخن تان را بجوید، گوشه های لبتان را پاک کنید واز این جور کارها؟ به جای این کارها لبخند شیرینی بزنید و با صداقت زاید الوصفی در چشم مخاطبتان نگاه کنید که با شنیدن حرفهای شما مشغول شاخ در آوردن یا کف کردن هستند.

راهنمای تکمیلی:برای راحتی کار و سرعت در رسیدن به این مرحله، فرض کنید که مخاطبانتان بره (= بچه گوسفند، با قابلیت بع بع و سرتکان دادن) های خوشگلی با پشمهای فرفری هستند، که آدم دلش می خواهد بخوردشان!


امیدوارم دروغگوهای خوبی شده باشین

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت3:41 قبل از ظهرتوسط نادیاوامید | |

اردیبهشت دومین ماه سال خورشیدی است. و دارای 31 روز است.


در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان) اشا و هیشت (اردی بهشت)راستی ودرستی نام یکی دیگراز(دومین) امشاسپندان می‌باشد. در اوستا اشا و هیشت ،درپهلوی ارت وهیشت و در فارسی اردی بهشت است.جزء اولی کلمه " اشا" از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است:راستی و درستی،تقدس،قانون وآیین ایزدی،پاکی . جزء دیگر این واژه که " وهیشت " باشد صفت تفضیلی است یعنی بهتر،بهترین.پس معنی آن بهترین راستی ودرستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و درستی وپاکی و تقدس مزدا اهورا است و در عالم مادی نگهبانی آ تش . " قانون اشا: قانون راستی و هنجار هستی در هر دو بخش گیتی و مینو" گل مرزنگوش مخصوص اوست.

اردیبهشت زیباترین امشاسپند و نمادی است از نظام جهانی،قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان.سخن درست گفته شده،آیین خوب برگزار شده،گندم به سامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع،نشانه ای از اردیبهشت دارند.او نیایشها را زیر نظر دارد.آنانکه اردیبهشت را خوشحال نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد،بلکه حتی نگران نظم دنیوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان و بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند.نماینده این جهانی او آتش است.از اوقات روز،وقت نیمروز (ربیهوین،رپیثوین) به او تعلق دارد.یاران او ایزدان سروش،آذر،بهرام و نریوسنگ هستند.این امشاسپند مذکر است.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت8:18 بعد از ظهرتوسط نادیاوامید | |

می نویسمت ای همیشه آشنا

در دیرینه ترین وادی عشق

برای زیستن با نور

مینویسم.

از ماندن،بودن و سبز شدن

از همیشگی لبخندهایت.

همواره در پس لحظه هایت با آغوشی باز احساس عریانت را پذیرا هستم

ای همیشه جاویدان در بطن

                                      ثانیه های گذران.

آنگاه که رویای تو را در خویش می پرورانم،

خواهی دید که چگونه جاری می شوم

و نور حق همواره همراهت باد...

 

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت2:47 بعد از ظهرتوسط نادیاوامید | |

 

                                  

               پلکهایم را می بندم و نگاهم را از مردمک

              وحشتزدۀ چشمانت می دزدم،                                          

              شاید باور کنی

             حجم سوختۀ افکارم را.

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت2:21 بعد از ظهرتوسط نادیاوامید | |

              حس تازه بودن
در نگاهش موج میزد
دیگر آنی نبود که قبلاً بود !
نگاهش عمق پیدا کرده بود
چشمانش برقی میزد که
آذرخش را شرمنده میکرد
دیگر از آن سردی نگاه
خبری نبود ...

دستانش همچون کوره داغ بود
چنان که گویی
آتشفشانی در درونش فوران میکرد
دیگر سرد و ساکن نبود
پر تلاطم و پر خروش
مثل دریای طوفانی بود
مثل گردابی عظیم
تو را به سوی خود میکشید

با اینهمه ناآرامی
با اینهمه هیجان
با این همه جنب و جوش
در کنارش بودن
مثل آرمیدن در پرنیان بود
تا ابد ...
از تاب و تبش کِه خبر داشت
جز آنکه در قلبش آشیانه داشت !

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت7:28 بعد از ظهرتوسط نادیاوامید | |