ستاره سحر
|
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است
خداوند، اون کساني رو که ازش ميخواهي کنارت باشن بهت نميده، بلکه اون
کساني رو کنارت قرار ميده که بهشون نياز داري تا کمکت کنن (تا کمک کردن
رو ياد بگيري)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن روتحمل
نکنه، يک مجسمه يه زيبا نميشه)، تو رو ترک کنن (تا يادبگيري روي پاي خودت
بايستي)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدوني که تو هم بايد عشق بورزي)،
تا از تو انساني ساخته بشه که خداوند ميخواد تو اونطور باشي
نه! هر آنکس که در جهان، بزرگ بوده است فراموش نخواهد شد. امّا هرکس به شیوة خویش و هرکس به قدر عظمت محبوب خویش بزرگ بوده است. زیرا آن کس که خویشتن را دوست داشت، به واسطة خویشتن بزرگ شد، و آن کس که دیگران را دوست داشت به برکت ایثار خویش بزرگی یافت؛ امّا آنکس که خدای را دوست داشت، از همه بزرگتر شد. یکایک آنان باید به یاد آورده شوند، امّا هرکس به قدر توقع خویش بزرگی یافت. یکی با توقع امر ممکن بزرگی یافت و دیگری با توقع امر ابدی، امّا آنکس که ناممکن را میخواست، از همه بزرگتر شد. یکایک آنان باید به یاد آورده شوند امّا هرکس به قدر عظمت آنچه با آن زورآزمایی میکرد، بزرگی یافت. زیرا آنکس که با جهان ستیز کرد با چیرگی بر جهان بزرگ شد، و آن کس که با خویشتن نبرد کرد با چیرگی بر خویشتن بزرگ شد، امّا آنکس که با خدا زورآزمایی کرد از همه بزرگتر بود. بدین گونه در جهان نزاع بود، انسان در برابر انسان، یک تن در برابر هزار تن، امّا آنکس که با خدا زورآزمایی میکرد، از همه بزرگتر بود. بدین گونه در جهان نزاع بود. یکی به نیروی خویش بر همه چیز چیره شد، امّا کسی بود که با بی قدرتی خویش بر خدا غلبه کرد. یکی با اعتماد به خویشتن همه چیز را بدست آورد و یکی ایمن، در قدرت خویش، همه چیز را فدا کرد، امّا آنکس که به خدا ایمان داشت، از همه بزرگتر بود. یکی به واسطة قدرتش و یکی به واسطة خردش و یکی به واسطة امیدش و یکی به واسطة عشقش بزرگ بود؛ امّا ابراهیم از همه بزرگتر بود، بزرگ به دلیل قدرتش که قدرت آن بی قدرتی است، بزرگ به دلیل خردش که رمز آن دیوانگی است... "و خداوند ابراهیم را امتحان کرد و به او گفت اسحاق، تنها پسرت را که دوستش میداری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا او را بر فراز کوهی که به تو نشان خواهم داد به قربانی بسوزان." [...] یعقوب دوازده پسر داشت که یکی از آنان را دوست میداشت؛ ابراهیم تنها یک پسر داشت، پسری که دردانة او بود. با اینهمه ابراهیم ایمان داشت و شک نکرد، او به محال ایمان داشت. اگر ابراهیم شک کرده بود آنگاه کاری دیگر، کاری شکوهمند انجام میداد؛ زیرا ابراهیم چگونه میتواند کاری که سترگ و شکوهمند نباشد، انجام دهد! او به کوه موریه میرفت، هیزمها را میشکست، آتش را می افروخت، کارد را میکشید و خطاب به خداوند بانگ میزد: "این قربانی را خوار مدار، این بهترین چیزی نیست که در اختیار دارم، اینرا نیک میدانم، زیرا یک پیرمرد در قیاس با فرزند موعود چیست؟ اما این بهترین چیزی است که میتوانم به تو ارزانی دارم. بگذار اسحاق هرگز از آن چیزی نداند، تا در سالهای جوانیش آسوده باشد." و آنگاه کارد را در سینة خویش مینشاند. او در جهان ستایش میشد و نامش فراموش نمیگردید؛ امّا ستایش شدن چیزی است و ستارة راهنمای نجاتِ مضطربان شدن چیز دیگر. امّا او شک نکرد. او مضطربانه به راست و چپ ننگریست، او با نیایشهایش با آسمان رویارویی نکرد. او میدانست قادر متعال است که او را آزمایش میکند، میدانست که این دشوارترین ایثاری است که میتواند از او طلب شود؛ اما این را نیز میدانست که هیچ قربانی وقتی که خدا آنرا بخواهد چندان دشوار نیست – و او کارد را کشید. ابراهیم، ای پدر گرامی! ... سورن کیرکگور فیلسوف دانمارکی
«هوا بس ناجوانمردانه سرد است»
نه برگی بر درختی نه گیاهی
از این باد سیاه سرد و سوزان
نمی روید به جز مرگ و تباهی
در این شام مه آلود غم انگیز
نمی تابد دگر مهری و ماهی
نه دستی تا برآید ز آستینی
نه چشمی را بود سوی نگاهی
چنان گیرد گلوی گریه را بغض
که ره بسته است بر هر اشک و آهی
شب طوفان چنان چیره است بر روز
امیدی نیست جز امّید واهی
ولیکن هر زمستان را بهاری است
که می آید بخواهی یا نخواهی
بهاری تا شود پاینده پیروز
بود مر جامه ی سبزش گواهی
زمستان همچو شب پایان پذیرد
پس از هر شب بود صبح و پگاهی
زمستان می رود تا باز ماند
زغال و روزگار رو سیاهی
امیرمحمد نادری
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی سيمين بهبهانی
بهترین و مفیدترین راهنمایی که می توان برای ابنای بشر نوشت، راهنمای دروغ گفتن است؛ اما گویا تا به حال کسی چنین خودآموزی ننوشته است است. اولین دلیل این امر شاید این باشد که ابنای بشر ذاتا بلدند دروغ بگویند و از این رو نوشتن خودآموز دروغ گویی در حکم "زیره به کرمان بردن" دلیل دوم هم احتمالا وجود ندارد.
اردیبهشت دومین ماه سال خورشیدی است. و دارای 31 روز است.
اردیبهشت زیباترین امشاسپند و نمادی است از نظام جهانی،قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان.سخن درست گفته شده،آیین خوب برگزار شده،گندم به سامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع،نشانه ای از اردیبهشت دارند.او نیایشها را زیر نظر دارد.آنانکه اردیبهشت را خوشحال نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد،بلکه حتی نگران نظم دنیوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان و بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند.نماینده این جهانی او آتش است.از اوقات روز،وقت نیمروز (ربیهوین،رپیثوین) به او تعلق دارد.یاران او ایزدان سروش،آذر،بهرام و نریوسنگ هستند.این امشاسپند مذکر است.
می نویسمت ای همیشه آشنا در دیرینه ترین وادی عشق برای زیستن با نور مینویسم. از ماندن،بودن و سبز شدن از همیشگی لبخندهایت. همواره در پس لحظه هایت با آغوشی باز احساس عریانت را پذیرا هستم ای همیشه جاویدان در بطن ثانیه های گذران. آنگاه که رویای تو را در خویش می پرورانم، خواهی دید که چگونه جاری می شوم و نور حق همواره همراهت باد...
پلکهایم را می بندم و نگاهم را از مردمک وحشتزدۀ چشمانت می دزدم، شاید باور کنی حجم سوختۀ افکارم را.
حس تازه بودن
|
About
گاهي ميشود که حرفهايي داريم، ناگفتنيهايي که در گوشهاي از دلمان مانده؛ دردِ دلهايي که نميتوان آن را با کسي در ميان گذاشت. هيچ کس اين حرفها را نبايد بشنود. هيچ کس از اين دردها نبايد سر در بياورد، جز او؛ او که بهترين دوست است. آن وقت است که در تنهايي خود، خلوت ميکنيم، سفرهاي باز ميکنيم به اندازه تنهايي خود، و دل و ديده و زبان را آماده ميکنيم براي گفتن حرفهاي نگفتني. حتماً کسي آن بالا هست که اين حرفها را بشنود. آن وقت است که ميرويم و درِ خانهاش را ميزنيم، با دلي پاک، با نگاهي ابري و بياني هر چند ناقص. ميرويم به سراغ او که نزديکتر از خودمان به ماست و مونسترين يار، وفادارترين دلدار، و تنها مَحرم راز ماست. آن وقت است که با او مأنوس ميشويم و از خودمان و درباره همه چيز ميگوييم؛ و به راستي که خدا بهترين مَحرم راز است Archivesمهر 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
شقایق |